تبليغاتX
روزی روزگاری

باز هم می خوام از نور و عشق بنویسم .در ابتدا باید از قرآن کمک بگیرم.یکی از اعجاز های قرآن اینه که در عین سادگی به شدت پیچیده است.در حقیقت بزرگترین معجزه قرآن اینه که برای هر انسانی در حد خود و در حدود فهم هر کسی قابل فهمه.در روایاتی که از امامان معصوم رسیده است آمده است قرآن کتابی معرفی شده که دارای هفتاد بطن است.و در هر بطنی بطنی و معنایی دیگر نهفته است.به عنوان مثال امام صادق در جواب کسی که معنای آیه « فلینظر الانسان طعامه»(پس انسان به طعامش بنکرد که چگونه طعامی است) را از ایشان سوال کرده بود به «علمه الذی یأخذه، عمن یأخذه»(علمی که آن را کسب می کند نگاه کند که از چه کسی آن را می آموزد) معنی کرده است،آن‌جا که راوی از معصوم در باب معنی آیه بار اول سؤال می‌کند یک پاسخ می‌شنود، بار دیگر پرسش می‌کند پاسخ دیگری می‌شنود و احیاناً بار سوم پاسخی سوم، و در جواب راوی که از حضرت می‌پرسد: من از معنای همین آیه چند بار پرسش کردم شما هر بار طوری پاسخ فرمودید؟….! می‌فرماید اگر هفتاد بار از من سئوال کنی جواب جدیدی خواهی شنید! زیرا قرآن بطنی دارد و هر بطنی بطنی...بی گمان قرآن شاید از هفتاد معنا هم بیشتر در خویش داشته باشد و هفتاد بطن از باب کثرت در معنا گفته شده.و البته استخراج این معانی و بطون قرآنی را کار هر کس نیست و انسانی که می خواهد اینها را استخراج کند بی شک باید با منبع وحی ارتباطی داشته باشد و به تعبیری لطیف تر چشم دلش به نور ایمان باز و روشن شده باشد.زیرا قرآن را در عوالم بالا حضوری دیگر است و وقتی انسان را توانایی دیدن آن عوالم باشد آن معانی و حقایق باطنی قرآن را روی دیدن است و و وقتی دید آنگاه آنها را به زبان اهل دنیا برای ما هم بازگو می کند تا شاید ما هم مشتاق دیدن آنها شویم که شنیدن کی بود مانند دیدن.این کار کار امامان معصوم (علیهم السلام) است .کار انسان های عاشق است.کار یاران سر سپرده آنهاست.آری قرآن معجزه است معجزه بزرگ محمد (ص).قرآنی که یک حقیقت در یک آیه آن به گونه ای بیان می شود که هفتاد تفسیر می توان از آن کرد .هر معنایی برای مردمی خاص با فهمی خاص.یکی برای انسانی که نمی تواند آن عوالم نور را ببیند.یکی برای او که چشم دلش به نور ان عوالم باز شده.یکی برای عوام و یکی برای خواص.یکی برای فلسفی و یکی و برای فقیه و یکی برای عارف .یکی برای کملین و یکی برای ناقصان.و معجزه در اینجاست که هیچ یک از این برداشت ها و معانی با معنای دیگر مخالفتی ندارد و تضادی ندارد.امتحان کنید.یک جمله بگویید که بتوان از آن هفتاد نوع برداشت کرد و هر معنا با معنی دیگر فرق کند و در عین حال بی تضاد باشد و مخالف قبلی نباشد.گویند یکی از اولیاء خدا در نجف جهل شب و هرشب از یک آیه قرآن تفسیری متفاوت ارائه می کرد و بعد از چهل شب بیان داشت که من به چهل بطن قرآن آگهی دارم و هستند کسانی که به هفتاد بطن آن آگهی دارند.آری.می توانیم بگوییم که همانطور که مقامات انسانی را هفتاد پایه و درجه می باشد قرآن را نیز هفتاد معنا و وجه مختلف است.در حقیقت قرآن تجلی انسان کامل است و انسان کامل در عین حال که در بالاترین مقامات حضور دارد در پایین ترین آنها و در این دنیا هم حضور دارد.انسان کامل پیامبر و اهل بیت پاکش هستند که خداوند در قرآن بیان داشته که آنها را از هر رجس و ناپاکی (مطمئنا منظور ناپاکی و نجاست دنیوی نیست که بسیارند از اهل دین که از این نظر پاکند)درونی تطهیر کرده است.

« انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا »( سوره احزاب آیه . 33 )

 

و انسان کامل در حقیقت انسانی است که از تمام ناپاکی ها به دور است و پاک پاک است درونش و دلش و قلبش و روحش.سراسر وجودش نور است و نور است و نور.و قرآن چه زیبا بیان می کند مقامات اهل بیت را و چه ساده .با کلماتی چند مقامات بی حد آنها را بیان می کند.که هر نوع آلودگی را از وجود شما پاک کردم و شما را پاک کردم وه که چه پاک کردنی .و اگر ما فقط به تاکیدات خداوند در این آیه نگاه کنیم مقامات اهل بیت پیامبر نزد ما معلوم می شود (انما . لیذهب . تطهیرا).این آیه به اتفاق سنی و شیعه در کتب حدیثیشان فقط و فقط در حق حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین نازل شده و بس.این آیات در مورد همان علی (ع)نازل شده که فرمود:سلونی قبل أن تفقدونی(بپرسید از من پیش از اینکه مرا از دست بدهید).

و هموست که به مردم فرمود:" سلوني عن طرق السماء فو الله انّي لأعلم لها منکم من طرق الأرض " از راه های آسمانى و علوم آن از من بپرسید، زیرا من به آن ها بیش از شما آن مقدار که به راه های زمین علم دارید آگاه هستم!! و هموست که دستش را به سینه اش زده فرمود:" انّ ها هنا لعلماً جما "  همانا در این مکان علم زیادی نهفته است [طالبان آن بیایند و استفاده کنند]. او کسی جز علی بن ابی طالب نبود.کافی است تا یک بار سخنان این کاملترین انسان و انسان کامل را در نهج البلاغه  بخوانیم تا ایمان بیاوریم که حضرتش به طرق آسمانها از طرق زمین آگاه تر است.

آری انسان کاملی باید تا معانی حقیقی قرآن را بر ما آشکار کند.انسانی که یا امام است و یا به روح امام متصل است.زیرا روح امام است و روح آن کاملترین انسان است که بر تمام عوالم وجودی محیط و مسلط است و تنها با اتصال به روح اوست که انسان قادر است در آن عوالم به سیر پردازد.در حقیقت نور اهل بیت همانند نور ماه است.تمام عوالم وجود با نور خداوند موجودند و شناخته می شوند همانطور که تمام زمین با نور خورشید است که دیده می شود .اما وقتی چشمان انسان توانایی دیدن مستقیم نور خورشید را نداشته باشد باید انعکاس آن نور را در ماه ببیند و اینک در این دنیای مادی که قابلیت ان را ندارد که نور خورشید وجود و نور جمال حضرت حق بر آن بتابد ما باید به نور ماه پناه بریم تا در این شب تاریک(آری این جهان مادیات و این جهان اسیر در قید و بندها نسب به عالم ملکوت و جبروت و لاهوت شبی بیش نیست.آنهم شبی تاریک و ظلمانی)در چاه های بیابان های  پر چاه آن نیفتیم و هلاک نشویم.و اهل بیت همان ماهی هستند که نور حضرت حق را در این شب تاریک بر ما می تابانند تا گمراه نشویم در این بیابان بی انتها و ظلمانی دنیا.آری قرآن تجلی انسان کامل است در عالم الفاظ.و چه خوش تجلی است و چه زیبا تجلی است آنگاه که خداوند بر دلهای اولیائش تجلی می کند و جمال خود را به آنها می نمایاند و آنها نیز بر اهل زمین تجلی می کنند و جمال خود را در حد فهم و درک و جذب آنان به انها می نمایانند.راستی کجا بودیم. از هر دری سخنی رفت.سخن در یکی از آیات قرآن و تفسیر آن از زبان عارفان حق است.و این آیه :

فلما جن عليه الليل راى كوكبا قال هذا ربي فلما افل قال لا احب الآفلين (76

فلما راى القمر بازغا قال هذا ربي فلما افل قال لئن لم يهدني ربي لاكونن من القوم الضالين (77

فلما راى الشمس بازغة قال هذا ربي هذا اكبر فلما افلت قال يا قوم اني بريء مما تشركون (78

اني وجهت وجهي للذي فطر السماوات و الارض حنيفا و ما انا من المشركين (79

ترجمه:

هنگامى كه (تاريكى) شب او را پوشانيد، ستارهاى مشاهده كرد، گفت: «اين خداى من است؟ سذللّه اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: «غروبكنندگان را دوست ندارم !» (76)

و هنگامى كه ماه را ديد كه (سينه افق را) مىشكافد، گفت: «اين خداى من است؟» اما هنگامى كه (آن هم) غروب كرد، گفت: «اگر پروردگارم مرا راهنمايى نكند، مسلما از گروه گمراهان خواهم بود.»(77)

و هنگامى كه خورشيد را ديد كه (سينه افق را) مىشكافت، گفت: «اين خداى من است؟ اين (كه از همه) بزرگتر است!» اما هنگامى كه غروب كرد، گفت: «اى قوم من از شريكهايى كه شما (براى خدا) مىسازيد، بيزارم! (78)

من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريده; من در ايمان خود خالصم; و از مشركان نيستم! (79

در نگاه اول ما شاید به ترجمه تحت اللفظی آن ایمان بیاوریم که حضرت ابراهیم (ع)برای اینکه خورشید پرستان و ماه پرستان و ستاره پرستان را از غفلت در آورد خود را همعقیده آنها قرار داد و بعد از افول نور ماه و خورشید و ستاره از انها روی برگرداند و آنها را متوجه اشتباهشان کرد.به آنها فهماند معبودی که افول کند و نتواند ثابت باشد و قدرتش کاستی گیرد معبود حقیقی نیست.اما تفسیر و معنای دیگری هم از این آیات آمده است:

سالک در مسیر عبودیت خود و حرکت خود به سمت خداوند از منازل بسیاری خواهد گذشت و خداوند با توجه به ظرفیت و استعداد سالک هر بار با جمالی و جلوه ای دیگر بر سالک راه خود که تنها برای دیدار او پا به این سفر گذاشته است تجلی می کند .زیرا اگر یکباره خداوند مهربان بخواهد بر سالک تجلی کند که از ظرفیت سالک خارج باشد ممکن است سالک بشکند و بسوزد از زیبایی و نور آن تجلی .پس برای بالا بردن ظرفیت سالک هر بار خداوند با تجلی دیگری بر او ظاهر می شود همچنان که این دنیا نیز تجلی است از تجلیات ذات اقدس خداوندی اما کم رنگترین و پایین ترین تجلی (همچنان که در این آیه بیان می کند تاریکی شب بر ابراهیم (ع) افتاد و منظور از آن در تفسیر معنوی آن عالم دنیا و مادیات می باشد).همچنان که اگر نور خورشید بر دریا بتابد به مرور زمان و هر چه بیشتر در اعماق نفوذ کند درخشش آن نسبت به سطح دریا کمتر و کمتر خواهد شد و این عالم هم اعماق اقیانوسی است که خورشید وجود برآن تجلی کرده و اعماق اقیانوس هر چند آن نیز اگر مشاهده می شود با نور آن خورشید است و تمام زیباییهای حتی اعماق این اقیانوس متعلق و مظهر آن زیبای زیبا آفرین است(البته این را که می گویم من باب تمثیل است وگرنه آن نور کجا و این نور کجا و آن نور چیزی نیست که قابل بیان باشد و باید رفت و دید ).اما همین نور و زیباییهای اعماق  اقیانوس در مقایسه با سطح اقیانوس و زیباییها و رقص نور در آن  شبی بیش نیست.و ما ماهیانی هستیم که در اعماق این اقیانوس زاده شده ایم و به آن عادت کرده ایم و باید سفری را به سوی سطح اقیانوس وجود انجام دهیم و هر چه بالاتر می رویم همه جه را روشنتر و زیباتر خواهیم یافت تا اینکه سرانجام به سطح اقیانوس برویم و اگر بتوانیم به آنجا برسیم خداوند به ما بالهایی عطا می کند تا پرواز کنیم و به سمت خورشید وجودش رهسپار شویم و آنقدر بالا برویم تا در نور وجودش غرق شویم و از ما اثری باقی نماند و تنها خورشید باشد که همچنان به نور افشانی و تجلی خود ادامه دهد و این رمز حیات ماست.در این داستان قرآنی خداوند در بار اول که حضرت ابراهیم هنوز در اول راه بود به صورت ستاره ای زیبا (از باب تمثیل )بر او تجلی کرد و این تجلی آنقدر زیبا بود که حضرت ابراهیم از خود بیخود شد و او را همان خدایی پنداشت که در طلب آن رهسپار سفر سلوک الی الله شده بود.اما وقتی خداوند بار دیگر نور وجود و جمالش را به صورت زیباتری و با تمثیل قرآنی به صورت ماه بر ابراهیم نمایاند و متجلی شد حضرت ابراهیم(ع)متوجه شد که درست است که آن ستاره بی نهایت زیبا بود اما خداوند زیباتر از این حرفها و حدیث هاست و این بار ماه را که هزاران بار از ستاره زیباتر بود خدایی پنداشت که برای او دست به این سفر بزرگ زده بود.اما خداوند می خواست به حضرت ابراهیم(ع)نشان دهد که او زیباتر از هرآنچه که به وهمش و به عقلش و به خیالش برسد می باشد پس بار دیگر اندکی دیگر نقاب از چهره اش گشود و باز هم ابراهیم (ع) از زیبایی بی مانند خورشید که تا به حال به فکرش هم اینچنین جمالی خطور نکرده بود گمان کرد این خدای من است.قرآن دیگر بقیه داستان را و باقی تجلیات خداوند را بر ابراهیم بیان نمی کند و همین قدر را برای آنان که طالب حضرت دوست هستند کافی و بس می شمارد و فقط ما با توجه به جملاتی که حضرت ابراهیم می آورد متوجه ادامه این داستان شور انگیز می شویم.ابراهیم پس از آنکه متوجه می شود خورشید نیز آن خدایی نیست که او به دنبال اوست می گوید من روی خود را به سمت خدایی می کنم که آسمانها و زمین به دست او خلق شده.این نشان می دهد که خداوند بعد از تجلی خود به صورت خورشید بار دیگر و بارهای دیگر بر ابراهیم به صورتها و تجلیاتی زیباتر و دلرباتر بر او رخ نشان داده است و این تجلیات آنقدر تکرار شده تا اینکه حضرت ابراهیم پی برد تمام این تجلیات تنها گوشه چشمی از جمال نامتناهی آن محبوب ازلی و ابدی است و خود آن محبوب و جمال واقعی و نامتناهی او هیچگاه شناخته نخواهد شد.آری ذات خدا و حقیقت خدا از ازل تا ابد از دسترس همگان خارج است حتی از دسترس انسانهای کامل که پیامبر و اهل بیت او(صلی الله علیه و آله) می باشند.هر چند آنها خداوند را بسیار بیشتر از ما می شناسند و دوست دارند و خداوند نیز از جمال بی بدیل خود بیشتر از همه برای آنها پرده گشوده است.اما ذات اقدس او باز هم در پرده خواهد بود .آری او از ازل پرده نشین بوده و تا ابد پرده نشین خواهد بود.این است که ابراهیم (ع) وقتی پس از بارها تجلی خداوند فهمید خداوند هیچ یک از انها نیست و هر بار فهمید جمال خداوند زیباتر از تجلی قبلی است فهمید هر چه قدر هم خداوند جمالش را به بنمایاند حضرت او باز هم زیباتر از آن خواهد بود و خداوند زیباتر از آنچه او فکر کند خواهد بود.و سرانجام حضرت ابراهیم به عجز خود اعتراف کرد و گفت :این تجلیات و گوشه چشم های محبوب من هیچ کدام محبوب حقیقی من نیستند و محبوب حقیقی من در پرده است و در پرده خواهد بود ولیکن من از صمیم قلب و تمام جان و وجودم و به عبارت قرآنی وجه خودم رویم را خالصانه به سمت آن محبوب حقیقی و ازلی خود می کنم و تسلیم او می شوم هر چند نتوانم هیچگاه او را بشناسم.آری اینچنین است که عرفا می گویند آخرین منزل عرفان حیرت است.حیرت .حیرت از شناخت خداو تحیر در جلوه های جمال حضرت حق.اما ما این حیرت را نباید با حیرت خود مقایسه کنیم.زیرا این حیرت پس از طی کردن هزارمنزل بدست آمده است اما حیرت ما که هنوز حتی منزلی راطی نکرده ایم چگونه قابل مقایسه با حیرت ابراهیمیان است.به قول حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی:

کار پاکان را قیاس از خود مگیر                     گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

آن یکی شیر است اندر بادیه                     وآن یکی شیر است اندر بادیه

آن یکی شیر است کآدم می خورد              وآن یکی شیر است کآدم می خورد

و مطالبم را با این شعر زیبا از حافظ به پایان می رسانم که شاید تفسیری دیگر از آیات انتخابی ما باشد البته تفسیری لطیف تر و زیباتر و دلرباتر:

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد                     عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد            این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود             یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید                     کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم                  اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار               هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ                 آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی            کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت             کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است             این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی                    زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

 

+ نوشته شده در ساعت توسط محمد |