و حدیثی که از حضرت علی (ع)روایت شده هم به این مطلب اشاره دارد:
من عرف نفسه فقد عرف ربه
هر کسی خود را بشناسد بی شک خدایش را شناخته است.از این حدیث اولا حد معرفت هر موجودی معلوم می شود .زیرا حد معرفت هر موجودی در شناخت خدا خود اوست که مظهر اسماء و صفات حضرت حق است.و ثانیا بدست می آید که همه چیز خداست حتی خود انسان البته از آن نظر که خداوند است که در همه موجودات تجلی پیدا کرده است.و بزرگان وادی معرفت گفته اند هنگامی که انسان به مرحله شهود اسماء و صفات حضرت حق که از آن به مقام فناء صفاتی و اسمائی در حضرت حق تعبیر می کنند بالعیان مشاهده خواهد کرد که هر چه دارد از صفات و اسماء و هر چه صفات و اسماء که در عالم مشاهده می کند همه و همه صفات و اسماء بلند بالای حضرت حق است و بس.
که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو
پس معرفت حضرت دوست از طریق اسماء و صفاتی است که در موجودات تجلی پیدا کرده است .و دانستیم که هدف خلقت هم معرفت خدا بوسیله آفریده های حضرتش می باشد .و از انجا که معرفت حضرت حق برای هر موجودی از طریق اسماء و صفاتی است که خداوند از طریق آن اسماء و صفات برای آن موجود تجلی کرده است پس حد معرفت هر موجودی همان صفات و اسمائی است که آن موجود مظهر آن است.و از این جا بدست می آید که هر موجودی که مظهر اسماء و صفات بیشتری باشد معرفت بیشتری به حضرت دوست خواهد داشت وهدف خلقت خداوند توسط خلق او بیشتر محقق گشته است.چون معرفت بالاتر و بیشتری نسبت به حضرت حق از طریق او بدست آمده است.و این نکته همان رمز انسان کامل است.آری
هدف خلقت جهان آفرینش انسان کامل بوده است
و به قول حافظ شیرین سخن
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
زیرا انسان کامل است که خداوند را به تمام اسماء و صفات حضرتش می شناسد زیرا انسان کامل مظهر تامه اسماء و صفات حضرت حق است.و اوست که خداوند را به بالاترین درجه معرفت خداوندی می شناسد.آری آدمی و پری و فرشتگان و تمام عالم امکان به طفیل انسان کامل آفریده شده اند و اگر نبود انسان کامل هیچگاه هیچ موجودی پا بر عرصه وجود نمی گذاشت.و این سر ندای خداوند است در شب معراج بر حبیبش محمد مصطفی انسان کامل و کاملترین انسان و همان ندایی که جبرئیل را تا ابد دربان محمد مصطفی کرد و همان ندایی که تمام عالم را تا ابد طفیل هستی محمد مصطفی و انسانهای کامل از نسل او بیان کرد و آن ندا این بود:
لولاک لما خلقت الافلاک
ای محمد اگر تو نبودی عالم و افلاک را خلق نمی کردم.و خداوند به وسیله انسان کامل است که تمامی نعمت ها را بر دیگر مخلوقاتش جاری می کند و به همین خاطر است که در زیارت جامعه کبیره که از اهل بیت به دست ما رسیده است اهل بیت را منبع تمامی خیرات عالم هستی و هم آنها علت و سبب ریزش باران و فرود آمدن همه نعمات بر دیگر آفریده های خداوند معرفی کرده است و آنها را کسانی معرفی می کند که بازگشت خلق به سوی آنهاست و حساب خلق نیز با آنهاست.زیرا اهل بیت مظهر اسامی عادل و عالم و بصیر حضرت حقند و از تمامی اعمال همه انسانها تا روز قیامت آگاهی دارند همانطور که خداوند آگاهی دارد.در احادیث از انسان کامل به عنوان حجتهای الهی نام برده شده است و زمین هیچگاه از حجت الهی خالی نخواهد شد و هنگامی که چنین شود قیامت برپا خواهد شد.
آری خداوند محمد مصطفی و اهل بیت او را آفرید تا آنها او را بشناسند و عالم و افلاک را به طفیل هستی آنها آفرید.محی الدین عربی در کتاب فصوص الحکم می گوید عالم آینه ای بود زنگار گرفته که خداوند از طریق آن پرده از رخ خویش بر می گرفت اما این آینه زنگار گرفته بود و رخ حضرتش را به روشنی و صافی نشان نمی داد پس خداوند انسان کامل را آفرید و انسان کامل صیقل آن آینه بود و آنگاه بوسیله انسان کامل بود که رخ حضرتش به برتربن و کاملترین وجه در عالم تجلی کرد.رمز آفرینش عالم انسان کامل بود و از همان اولین لحظه خلقت رمز آفرینش یا محمد و یا علی بود و از همان لحظه ای که خداوند بهشت را آفرید بر سردر آن محمد رسول الله و علی ولی الله نقش بست.و به همین علت پیامبر فرمود:من پیغمبر بودم و آدم هنوز در آب و گل بود.و به همین علت است که در روایات از پیامبر اکرم نقل شده است که:
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: «خداوند متعال پيش از آن كه آدم را بيافريند من و اهل
بيت مرا از يك نور آفريد». خزاز قمى، ص71.
امام صادق عليه السلام نيز مىفرمايد: محمد و على عليمها السلام از يك نور آفريده شدند، آفرينش آنان قبل از خلقت آسمانها، زمين وعرش صورت گرفت.اصول كافى: 1/440.
امام سجاد عليه السلام نيز مىفرمايد: خداوند، محمد، على و پاكان از ذريه آنان را از نور عظمتخود قبل از ساير مخلوقات آفريد.بحار:54/336.
امام جواد عليه السلام فرمود: خداوند هماره به وحدانيتيكتا بود، سپس محمد، على و فاطمه را
آفريد، آن گاه پس از هزار دهر[كنايه از مدتى بسيار طولانى] همه اشيا را آفريداصول كافى:1/441
و به این امر حتی در کتب اهل سنت هم اشاره شده است:
در مسند احمد آمده است که پیامبر (ص) فرمود: "من و علی از نور واحد خلق شده ایم و
خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق نمود و ابن مغازلی شافعی
در کتاب مناقب خود نقل می¬کند که پیامبر (ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت
حضرت حق و این نور خداوند را تسبیح می¬گفت و تقدیس می¬کرد قبل از آنکه آدم خلق شده باشد
و امیرالمؤمنین علی (ع) فرمود: "کنت ولیاُ و آدم بین الماء و الطین" من ولی خدا بودم در حالی
که آدم هنوز در آب و گل بود.
و به همین علت است که رسول خدا (ص) فرموده است :
«یا علی ما عرف اللّه حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر اللّه و غیری؛ ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من.»
مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.
و در جای دیگر فرمود: «یا علی لایعرف اللّه تعالی الّا انا و انت و لایعرفنی الّا اللّه و انت و لا یعرفک الّا اللّه و انا؛ ای علی! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»
محمد تقی مجلسی، روضةالمتقین، ج 13، ص 273.
زیرا تنها انسان کامل است که انسان کامل را آنگونه که هست می شناسد و بس .و دیگران تنها در حدود کمالات خویش می توانند انسان کامل را بشناسند و شناخت دیگران از آن حد فراتر نخواهد رفت .و حضرت حق را هم تنها انسان کامل آنگونه که شایسته کمالات اوست می شناسد
آری
هر کسی از ظن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من
هر کسی کمالی در علی دید و عاشق آن شد .زیرا انسان به طور فطری عاشق کمال و جمال است.اما تنها رسول خداست که تمام کمالات و زیباییهای مولا علی را می بیند زیرا خودش هم همه آن کمالات را داراست.و هیچ کس جز پیامبر به اسرار علی آگاه نیست.
و اینگونه بود که عالمیان از دوست و دشمن هرکس که در حد توان خود علی راشناخت از جمله عاشقانش شدند و نام حضرتش و کمالات او با وجود تمام دشمنی ها و حسادت ها و کینه هایی که در طول تاریخ سعی در محو کردن نام حضرتش داشتند پر آوازه گشت و دوست و دشمن را مجبور به اقرار به عظمت حضرتش واداشت.آنچنان که امروز پس از ۱۴۰۰ سال نویسنده ای مسیحی به نام جرج جرداق کتاب (الامام علي صوت العداله الانسانيه ) در ۵ جلد که از بهترین کتب عربی شناخته شده است در وصف آن حضرت به رشته نگارش در می آورد.
صفاتی و کمالاتی در حضرتش بود که دشمن نیز با وجود دشمنی نمی توانست از عظمت علی و کمالات حضرتش چشم بپوشد و ناخود آگاه دوستدار او می شد هر چند به خاطر اهداف دنیوی می خواستند علاقه به حضرتش را مخفی نگاه دارند و حتی سعی در از بین بردن نام علی کردند .همانطور که در زیارت جامعه کبیره آمده است
فبلغ الله بكم اشرف محل المكرمين و اعلى منازل المقربين و ارفع درجات المرسلين حيث لا يلحقه لاحق و لا يفوقه فائق و لا يسبقه سابق و لا يطمع فى ادراكه طامع حتى لا يبقى ملك مقرب و لا نبى مرسل و لا صديق و لا شهيد و لا عالم و لا جاهل و لا دنى و لا فاضل و لامؤمن صالح و لا فاجر طالح و لا جبار عنيد و لا شيطان مريد و لا خلق فيما بين ذلك شهيد الا عرفهم جلالة امركم و عظم خطركم و كبر شانكم و تمام نوركم و صدق مقاعدكم و ثبات مقامكم و شرف محلكم و منزلتكم عنده و كرامتكم عليه و خاصتكم لديه و قرب منزلتكم منه
خداى شما را به اشرف مقاماهل كرامت و عاليترين منزلت مقربان و رفيعترين درجاتپيغمبران خود نايل گرداند همان بلند مقامى كه از سابقين ولا حقين كسى بدان نخواهد رسيد و فوق آن مرتبه احدىراه نيابد و ابدا پيشروى بدان پيش نرود و ابدا طمع نيل بهآن مقام را هم كسى نكند تا آنجا كه هيچ ملك مقرب و نبىمرسل و هيچ صديق و شهيد و عالم و جاهل و پست و بلندو مؤمن صالح و فاجر طالح و جبار سركشى و هيچ ديوگمراه و خلقى بين آنها نيست جز آنكه خدا همه آنها را بهجلالت قدر و عظمت شما و بزرگوارى و مقام رفيع شما آگاه گردانيد و نور تام تمام و منزلتهاى نيكو و ثابتبودنمقام و شرافت رتبه و منزلت نزد خدا و كرامت مجد شمانزد حق و اختصاص و تقرب شما به حضرت احديت وعزت و كرامتشما نزد حق همه را بر تمام روشن ساخت
و همچنین در این فقره :
اتاكم الله ما لم يؤت احدا من العالمين طاطا كل شريف لشرفكم وبخع كل متكبر لطاعتكم و خضع كل جبار لفضلكم و ذل كل شىء لكم
خدا به شما مقامىعطا كرد كه به احدى از اهل عالم عطا نكرد هر شخص باشرافتى پيش شرف مقام شما سر فرود آورد و هر سركشمتكبرى به اطاعتشما سر نهاد و هر جبار گردن فرازى درمقابل فضل و كمال شما خاضع و همه چيز پيش شما فروتنگشت.
مانند عمر که خلافت را که پیامبر علی را برای آن منصوب کرده بود از علی گرفت و باعث شهادت دختر پیغمبرو پاره تن پیغمبر و همسر آن حضرت شد و آنچنان کینه و حسادتی نسبت به علی داشت که بعد از اینکه توسط ابولولو مجروح شد و در حال موت قرار گرفت و نزدیک به مرگ بود و فهمید که عده ای تصمیم گرفته اند بعد از مرگ او با علی بیعت کنند( بر این مبنا که بیعت با ابوبکرنیز ناگهانی انجام شده بود )بر منبر رفت و گفت :شنیده ام عده ای گفته اند می خواهیم بعد از عمر با فلانی بیعت کنیم.هر کس آنطور که ما با ابوبکر بیعت کردیم بخواهد بعد از مرگ من با فلانی (منظور او علی بود)همانطور بیعت کند هم بیعت کننده و هم بیعت شونده را بکشید.آری بیعت با ابوبکر امری ناگهانی بود اما خداوند ما را از شرش؟ حفظ کرد؟؟.
و ترکیب شورا را بعد از مرگ خود چنان چید که فقط یک نفر به خلافت برسد و او عثمان بود(و حضرت علی در خطبه شقشقیه به این موضوع اشاره کرده است).
همین عمر طبق کتب خود اهل سنت در طول خلافتش هنگامی که با علم بی پایان حضرت علی و قضاوتهای فوق بشری او مواجه می شد در موقعی که علی او را متوجه اشتباهاتش می کرد حداقل ۷۰ بار گفته است:لولا علی لهلک عمر اگر علی نبود عمر بر اثر اشتباهاتش هلاک شده بود.
و مانند معاویه که سالها به خاطر دنیایش با علی جنگید و یاران آن حضرت را کشت و به بیابانها تبعید کرد و لعن مولا علی را در خطبه های نماز سنت کرد که تا زمان خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز این رسم همچنان در جامعه اسلامی جاری بود و کودکان با سب علی و اهل بیت آن حضرت بزرگ می شدند و به دستور معاویه شیعیان علی در هر کجا که پیدا می شدند باید کشته می شدند اما همین معاویه با این حد از دشمنی با علی که در تاریخ دشمنی و کینه ای اینچنین کم نظیر است هنگامی که توصیفات آن حضرت را از زبان شیعیانش می شنید برای علی گریه می کرد.
در مدح تو ای مظهر اضداد چه گوییم بالاست مقام تو و گفتار قصیر است
با این که تویی پادشه عالم هستی کرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است
ضرار بن ضمره از شیعیان حضرت علی است.
ابن ابی الحدید نقل می کند:
پس از شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام در ملاقاتی که بین معاویه و ضرار رخ داد، معاویه به ضرار گفت: علی را برای من توصیف کن. ضرار از او خواست که او را معذور بدارد! معاویه نپذیرفت!
ضرار گفت: از علی چه بگویم؟ به خدا قسم او مردی قوی بود که تا آینده های دور را می دید، علم و دانش از اطراف او سرازیر و حکمت از جوانب او ریزش داشت، دارای معاشرتی نیکو و مصاحبتی سهل و آسان بود، غذای او خشن ( غیر لذیذ ) و لباس او ارزان قیمت، اشکی ریزان و تفکری طولانی داشت.
در میان ما مانند یکی از ما بود، هرگاه از او درخواستی داشتیم اجابت می نمود و اگر سکوت می کردیم ابتدا به سخن می فرمود و در عین حالی که به ما خیلی نزدیک بود، لیکن هیبتی عظیم از او در دل داشتیم و به علت عظمت او نمی توانستیم ابتدا به سخن نمائیم.
مساکین را دوست داشت و اهل دین را به خود نزدیک می نمود و گواهی می دهم که او را در بعضی مواقع عبادت دیدم در حالیکه شب پرده سیاه خود را بر همه جا گسترده بود و او در محراب عبادتش ایستاده، محاسن خود را به دست گرفته و مانند مار گزیده به خود می پیچید و حزن آلود می گریست و می گفت: « ای دنیا، ای دنیا از من دور شو! آیا متعرض من می شوی؟ یا به سوی من اشتیاق داری؟ نه زمان، زمان تو نیست، هیهات ( من از تو خیلی دورم ) برو و دیگری را بفریب! من نیازی به تو ندارم قطعا من تو را سه طلاقه نموده ام که رجوعی در آن نیست!!!
زندگی تو کوتاه و اهمیت تو کم و آرزوی تو پست و ناچیز است!! آه از کمی زاد و توشه و طول راه و دوری سفر و عظمت و اهمیت محلی که باید وارد شد!!»
سخن ضرار که به اين جا رسيد: معاويه گريست و گفت: کافي است به خدا علي، عليه السلام، چنين بود که گفتي خدا ابوالحسن، عليه السلام، را رحمت کند.
قاموس الرجال ج 5 ص 538 به نقل از نهج البلاغه ابن ابی الحدید 18/225 و مروج الذهب 2/222
و یا این حکایت
مردی دنیا پرست منافق نزد معاویه آمد و گفت: از نظر والاترین مردمان به سوی تو آمده ام، یعنی علی. معاویه گفت: خاک بر سر تو با کلامی که می گویی علی کسی است که اگر صاحب دو انبار کاه و طلا باشد، ابتدا انبار طلا را در راه خدا صرف می کند و سپس انبار کاه را.
و در جای دیگر می گوید :سابقه فضل علی در اسلام و قرابت او با رسول خدا را هرگز انکار نمی کنم.
و این هم سخن عده ای از اندیشمندان معاصر جهان در وصف مولای دو عالم علی :
جبران خلیل جبران
که از علمای بزرگ مسیحیت، مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید:" به عقیده من علی بن ابیطالب ( پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند؛ پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داد."جبران معتقد بود که:" دو طایفه شیفته روش علی بودند یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها( ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند."
جبران اضافه می کند که:" علی (ع) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت."
جبران همیشه نام علی (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان می آورد، تعظیم می کرد و می گفت علی از جهان رفت درحالی که هنوز رسالتش را به کمال، تبلیغ نکرده بود.
شبلی شمیل(ماتریالیست معروف و از پیشتازان مکتب مادیگری)
دانشمندی است که در سال 1335 هجری درگذشت، وی شاگرد برجسته مکتب داروین بود و نخستین کسی است که نظریه" قوه" را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردی الهی بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب مادیگری پیروی نمود.وی با اصراری که در انکار توحید داشت، در برابر شخصیت علی ( ع) سرتعظیم فرود آورده و در مورد او چنین می گوید:علی بزرگ بزرگان جهان، یگانه نسخه ی منحصر به فردی است که نه در گذشته و حال و نه شرق وغرب جهان نمونه ای مانند او ندیده است.
میخائیل نعیمه
که از دانشمندان مسیحی است در مقدمه ای که بر کتاب " صوت العدالة الانسانیة" نوشته درباره حضرت علی (ع) چنین می گوید:" پهلوانی امام( ع) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن بینی، پاکدلی، بلاغت، سحر بیان، اخلاق فاضله، شور ایمان، بلندی همت، یاری ستمدیدگان و ناامیدان، متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زیادی از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم."- " جرج جرداق"مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب " صوت العدالة الانسانیة " درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب ، زبان و شمشیر نمودار می کردی؟"
کارلایل
فیلسوف و مورخ انگلیسی، هر گاه به نام علی (ع) می رسید بزرگی علی چنان او را به وجد می آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می کرد که از بحث علمی بیرون می شد و بی اختیار شروع به مدیحه سرایی او می کرد، او درباره علی چنین می گوید: " ما نمی توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است. او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود می دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر می خواهید او را قصاص کنید یک ضربت بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیک تر است."
لامنس
یک کشیش بلژیکی است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت داشت. او درباره علی (ع) می گوید:" برای عظمت علی این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه می گیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشت. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند چرا که گفتار او حجیت قطعی داشت، او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت.
مادام دیالافوا
مادام دیالافوا در مقام تعریف حضرت علی (ع) چنین می نویسد:" احترام علی (ع) در نزد شیعه به منتها درجه است و حقاً هم باید این طور باشد زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاری هایی که برای پیشرفت اسلام کرد، در دانش، فضائل ، عدالت و صفات نیک بی نظیر بود و نسلی پاک و مقدس نیزاز خود باقی گذارد. فرزندانش نیز از او پیروی کردند و برای پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علی(ع) کسی است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار می کرد و در اجرای قوانین الهی اصرار و پافشاری داشت. علی کسی است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسی است که تهدید و نویدش قطعی بود. در ادامه این بحث می گوید:" چشمان من گریه کنید، اشک های خود را با آه و ناله من مخلوط نمایید و برای اولاد پیامبر که مظلومانه شهید شدند، عزاداری کنید.
پطروشفسکی
ایلیا پاولیچ پطروشفسکی (استاد تاریخ دانشگاه لنینگراد): علی پرورده محمد (ص) و عمیقا به وی و امر اسلام وفادار بود. تا سرحد شور و عشق پایبند دین بود. صادق و راستکار بود. درامور اخلاقی بسیار خرده گیر بود و ازنامجویی و مال پرستی به دور و بی شک هم مردی سلحشور و هم شاعر و هم تمام صفات لازمه اولیاء خدا در وجودش جمع بود.
امام شافعی (پیشوای اهل سنت) : اگر علی خود را آنطور که بود نشان می داد، مردم جهان همه در برابرش سر سجده بر زمین می گذاشتند.و این سخن ما را به یاد حدیث پیامبر می اندازد که در کتب اهل سنت هم آمده است:
سوگند به آن خدايي که جان من در دست قدرت اوست، اگر نبود اين که گروهي از امت من تو را مثل نصاري که عيسي را به خدايي اشتباه گرفتند، غلو کنند در مورد فضايل و مناقب تو، مطالبي مي گفتم که تمام مسلمانان خاک زير پاي تو را توتياي چشم خود مي کردند .
مسند احمد حنبل به نقل شرح ابن ابي الحديد، ج 9، ص 168.
ابن ابی الحدید : داوری و حکمیت علی هنوز هم زبانزد همه ی اهل عدل و انصاف در سرتاسر جهان است.
عمر بن عبدالعزیز (خلیفه سلسله بنی امیه) : زاهدتر از علی بن ابیطالب جهان به خود ندیده است.
شیخ الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله ابن سینا (بزرگ مرد حکمت و فلسفه) : علی (ع) در میان مردم، بسان معقول است در میان محسوس. او انسانی است خداگونه.
ابوالعلاء معری (فیلسوف و شاعر نابینای جهان عرب که در اسلام او شبهه دارند) : در روزگار، دو شفق و دو فجر بر خون دو شهید، علی و فرزندش حسین دو شاهد خونینند.
و بی شک نقش نگین انگشتر سلیمان که با آن تمام جن و انس و حیوان و آب و باد و خاک مطیع او شدند محمد رسول الله وعلی ولی الله بود.